خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

545

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

7 - يكى از وجوه فساد حد اين است كه جنس را در حد ذكر نكرده و به جاى حد ، فصل ايراد شود ، مانند آن‌كه در حد جسم بگويند : داراى سه بعد ( ذو ابعاد ثلثة ) ، و يا بعضى از فصول را ترك كنند ، مانند آن‌كه در حد دبير بگويند : « دبير كسى است كه بتواند خط بنويسد » ، زيرا فصل ديگر دبير آن است كه « بتواند خط را بخواند » و بايد اين فصل نيز ذكر شود . مگر آن‌كه مقصود از ذكر تعريف فقط انعكاس باشد نه هم انعكاس و هم اطراد ، يعنى تمام معنى ، مطلوب نباشد . 8 - بايد آن‌چه مدلول اسم است ، همان مدلول حد باشد ، زيرا حد مىتواند قائم مقام اسم باشد . اختلاف ميان مدلول حد و اسم به يكى از اين گونه‌هاست : الف - اسم داراى اضافه‌اى باشد كه عارض بر آن است ، اما حد داراى آن اضافه نباشد ، مانند آن‌كه بگويند : عضو ، جسم مركب از اخلاط است . ب - عكس صورت فوق ، مانند آن‌كه بگويند : آتش الطف اجسام است . ج - گرچه در هردو ( اسم و حد ) اضافه‌اى عارض است ولى مضاف اليه در حد ذكر نشود ، مانند آن‌كه گفته شود : اراده شوقى است مجرد از اذى ( اذيت ) ، زيرا اگر شوق هم مضاف است بايد مضاف اليه آن را نيز ذكر نمود تا معنى اضافه تحقق يابد . د - گرچه مضاف اليه در حد ذكر مىشود ولى امر بالعرض را به جاى امر بالذات قرار دهند ، مانند آن‌كه در تعريف شهوت بگويند : شهوت شوق به لذيذ است ، در حالى كه شوق بالذات متعلق به لذت بوده و بالعرض متعلق به لذيذ است . ه - امرى كه در تعلق به جنس يا فصل ، غيراول است ، به جاى اول ذكر شود . مثلا بگويند : فهم ملكه‌اى استعدادى براى انسان يا براى نفس است . در حالى كه اين ملكه اول براى فكر است و بعد از آن براى نفس و سپس براى انسان . نزديك به اين معنى ، آن است كه اضافه را به‌گونه‌اى بياورند كه يا محال باشد يا فقط بعضى از مضاف اليه باشد ، مانند : « طب علم به موجودات است » ، زيرا علم به همهء موجودات محال است ، در صورتى ممكن خواهد شد كه فقط بعضى از موجودات مراد باشد و در اين صورت هم ميان طب و هندسه تفاوتى نخواهد بود ! زيرا هندسه هم علم به بعضى از موجودات است . و نيز مىتوان اين صورت را از اين باب شمرد كه اسم به يك جزء از اجزاى حد ، اول